محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
221
خلد برين ( فارسى )
فيروز آباد رايت گيرودار افراخته در برابر تيغ و سنان جرأت و جلادت ملازمان امير عماد الدين محمود سپر عجز انداختند . و بابا - عشقى تبرائى كه از اعداى اهل بيت عصمت و طهارت به بانگ بلند تبرا مىكرد در يكى از آن معارك به دست اوزبكان بىايمان افتاده به شعلهء تيغ تعصب ايشان خرمن زندگانى را به باد داد . در خلال اين احوال عبيد خان با لشكر بىكران و سپاه بىپايان به ظاهر هرات رسيده در قريهء ساق سلمان رايت اقامت برافراخت و لشكريانش به كرات قريب به كوچه بند هرات آمده دليرانه حرب درپيوستند اما به ميامن اقبال بىزوال ، تير تدبيرشان بر سنگ آمده كارى از پيش نبردند ، و زمان محاصرهء آن دو سلطان گمراه مدت دو ماه امتداد يافته به علت امتداد ايام محاصره و قلت محصول ولايت هرى در آن سال قحط و غلا و تنگى در ميان مردم شهر پديد آمد . و اين اخبار وحشت آثار در يورت قشلاق به عرض شهريار آفاق رسيده به تجديد ، عزم يورش خراسان و دفع و رفع ظلم و بيداد سپاه كينه - خواه اوزبك پيشنهاد همت عالى نهمت گرديد . و چون فصل شتا و ايام زمستان به پايان رسيد و بهار عالمآرا رخت اقامت به ساحت گلستان [ 46 ] كشيد نشاط شكار جرگه از خاطر دريا مقاطر شهريار گردون وقار سر برزده به رسم و آئين سلاطين عازم شكار گرديد و در حوالى راسفيجان از حدود ساوه جرگه به هم پيوسته خاقان روزگار به دستور معهود عزم شكار نمود و قرب بيست و چهار هزار شكارى در آن هنگامهء عشرت و كامكارى به شمار پيوسته مركب همايون از آنجا به عزم ييلاق بيش بارماق بار سفر بست و بعد از وصول به آن مكان نزاهت بنيان ، بعد از چند روز نقش مرام ييلاق سورلوق به ورود موكب همايون مطابق مأمول نشست . و چون فصل تابستان به سر آمده باد خزان ، دامن زن آتش گلهاى گلستان گرديد به عزم قشلاق عنان عزيمت به صوب دار السلطنهء اصفهان معطوف گردانيد .